از این به بعد این وبلاگ برای همیشه بسته شد و امروز امدم که از همه
عزیزانم تشکری کنم از اینکه دراین یکنیم سال منو تنها نگذاشتین در
همه حال با من بودین از همتون سپاس گذارم از دوستان خوبم همیشه
بارونی عزیز ، مسیح جون عزیز ، سمیرا جون عزیز، زهرا جون عزیز ،
اکسیر جون ، دختر عاشق ، محمد جون ، مهنوش جون ، باران خون
عزیز ، آرمین جون ، فرزانه جون ، شایلاین جون ، داستان سرا ، علی
جون، مجتبی جون ، و همه عزیزانی که اسمشون از تایپ باز مانده
سپاس گذاری میکنم امیدوارم که در هر جایی که هستید خوش
سرفراز باشید و اگر از من بدی دیدید من را حلال کنید .
به امید پیروزی شما عزیزان شما را به خداوند مهربان میسپارم
خدانگهدار![]()
نوشته شده توسط شکست خورده در شنبه یکم تیر 1387 ساعت 11:16 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم
و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد
دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم
و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم
دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد
همیشه از حرارت عشق گرم باشد
و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم
من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند
و برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم
که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند.
نوشته شده توسط شکست خورده در دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 ساعت 8:42 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
تو این دنیای نامرد یه دختری نابینا بود که یک
دوست پسر داشت.
دختر دوست پسرش را خیلی دوست داشت
همیشه میگفت :
اگه خدا به من دوتا چشم بده برای همیشه
پیشت میمونم
تا روزی رسید که یکی پیدا شد چشم هایش
را به دختر هدیه کرد
او وقتی توانست دوست پسرش را ببینه دید
که اونم نابیناست گفت:
برو دیگه نمی خوامت
پسر وقتی داشت دختر و ترک میکرد لبخند
تلخی زد و گفت :
مواظب چشم هایم باش
نوشته شده توسط شکست خورده در چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 ساعت 2:33 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
کاش بر ساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بود
چو برآنجا گذرت می آفتاد
بسرپای تو لب می سودم
کاش چون نای شبان می خواندم
به نوای دل دیوانه تو
خفته بر هودج مواج نسیم
می گذشتم ز در خانه تو
کاش چون پرتوی خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان ترا می دیدم
کاش در بزم فروزنده تو
خنده جام شرابی بودم
کاش در نیمه شبی درد آلود
سستی و مستی خوابی بودم
کاش چون آینه روشن میشد
دلم از نقش تو و خنده تو
صبحاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوارنده تو
کاش چون برگ خزان رقص مرا
نیمه شب ماه تماشا می کرد
در دل باغچه خانه تو
شور من ... و لوله بر پا میکرد
کاش چون یاد دل انگیز زنی
می خز یدم به دلت پر تشویش
ناگهان چشم ترا میدیدم
خیره بر جلوه ریبائی خویش
کاش در بستر تنهائی تو
پیکرم شمع گنه می افروخت
زین گنه کاری شیرین می سوخت
ریشه ز هد تو و حسرت من
کاش از شاخه سر سبز حیات
گل اندوه مرا می چیدی
کاش در شعر من ای مایه عمر
شعله راز مرا می دیدی
( شاعر فروغ فرخزاد )
( مریم جون بازهم ممنون )
نوشته شده توسط شکست خورده در سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 ساعت 7:14 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
خوش خیال دستمال کاغذی
دستمال کاغذی به اشک گفت:
قطره قطره ات طلاست
یک کم از طلای خود حراج می کنی؟
عاشقم با من ازدواج می کنی ؟
اشک گفت:
ازدواج اشک و دستمال کاغذی!
تو چه قدر ساده ای
خوش خیال کاغذی!
توی ازدواج ما
تو مچاله می شوی
چرک می شوی و تکه ای زباله می شوی
پش برو و بی خیال باش
عاشقی کجاست ؟
تو فقط دستمال باش
دستمال کاغذی دلش شکست
گوشه ای کنار جعبه اش نشست
گریه کرد و گریه کرد و گریه کرد
از تن سفید نازکش دوید خون درد
آخرش دستمال کاغذی مچاله شد
مثل تکه زباله شد
او ولی شبیه دیگران نشد
چرک و رشت ، مثل این و آن نشد
رفت اگر چه توی سطل آشغال
پاک بود و عاشق و رلال بود
او با تمام دستمال های کاغذی فرق داشت
چون که در دلش دانه ای از اشک داشت
(شاعر ناشناس )
جا داره که از مریم جون عزیز تشکری کنم که این شعر زیبا را برام فرستاده (ممنون مریم جون )
نوشته شده توسط شکست خورده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 ساعت 8:40 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
زمن بی حوده میرنجی
شنیده تحمت ناق است
مرا با چشم خوب بنگر
مجو ار غیبت هر کس
به دست زندگی باشد
پس از این سرنوشت من
به مثل دوزخی سوزم جدا از تو بهشت من
تو را پیدا نمودم ای دل
فقان از عشق و از تقدیر
دلم باشد اثر تو ولی پاهم چو در زنجیر
زمن بی حوده میرنجی
شنیده تحمت ناق است
مرا با چشم خوب بنگر
مجو از غیبت هر کس
نوشته شده توسط شکست خورده در پنجشنبه نهم خرداد 1387 ساعت 9:54 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
امروز یک بار دیگه احساس بعد گشتم برام تازه شد
همون احساسی که تا زنده باشم از یادم نمیره
نمیدنم چرا ولی امروز فکر میکنم خیلی غریبم
غریت از عشق غریت از همه چیز
خدایا !!!!!!!!!
ای کاش من به دنیا نمیومدم !
تا اینجوری شکست تلخی را در زندگی ام تجربه کنم .
نوشته شده توسط شکست خورده در سه شنبه هفتم خرداد 1387 ساعت 9:9 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
اون که یه وقتی تنها کسم بود
تنها پناه دل بیکسم بود
تنهام گذاشت رفت
رفت از کنارم
از درد دوریش من بیقرا
خیال میکردم پیشم میمونه
ترانه عشق واسم میخویه
خیال میکردم یه هم زبونه
نمیدنستم نا مهربونه
با اینکه رفته اما هنوزم
از داغ عشقش دارم میسوزم
فکر و خیالش همش باهام
هرجا که میرم جلو چشامه
دلم میخواد تا دوم بیارم
رو درد دوریش مرحم بزارم
اما نمیشه راهی ندارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نمیتونم من طاقت بیارم
نوشته شده توسط شکست خورده در یکشنبه پنجم خرداد 1387 ساعت 7:18 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
امروز یک باردیگه احساس عجیبی بهم دست داده
نمیدونم که باید چی کار کنم به کی بگم
اونی که حرف منو میفهمید تنهام گذاشت رفت
نمیدنم چی کار کنم به کجا برم ؟
آخه خدا چرا ؟
چرا من باید تمام رنج و درد دنیا رو بکشم
میون این همه آدم آخه من. چرا ؟
چرا با من اینطوری شد چرا
چرا تنهام گذاشت چرا ؟؟؟
نوشته شده توسط شکست خورده در جمعه سوم خرداد 1387 ساعت 4:43 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
امشب بازهم دلم گرفته نمی خوام که ادامه بدم
نمیخوام که بازهم به روزهای سخت گذشتم برکردم
دیگه دوست ندارم به خدا خسته شدم
خسته از همه چیز از همه کس!!
نمیخوام که دیگه زنده بمونم
امشب اونی که من فکر می کردم که منو درک میکنه ...............
نمیخواهم که دیگه ادامه بدم
نوشته شده توسط شکست خورده در پنجشنبه دوم خرداد 1387 ساعت 9:58 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
در اولیـن نگـــاه تــــو ای نـازنین دل بـاخـتـــم
ای کاش نمیدیدم تـو را خود را به دام انداختـم
آهنگ برایت ساختـم عمری به پایت بـاخـتـــم
در درد بی داد زمان سوختـم ولیکن ساختــم
در اولیـن نگــاه تـــو ای نـازنین دل بـاخـتــــم
ای کاش نمیدیدم تو را خود را به دام انداختـم
نوشته شده توسط شکست خورده در سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 ساعت 11:33 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
فرصت خـوبیه شب کــه بشینیم دعـا کنیـــم
نیـــاز او نــــذرای نــــداده رو اداکـنـیــــــم
غصه های خیلیا سر مـی کشه بـه آسمون
دو سـه تـا دردو کـه شایـد بتونیـم دوا کنیـم
چـی بودیم چـی کردیم و فردا چه باید بکنیم
فــکری ام بـرای جبـران گـذشته هـا کنیـــم
بدی هـا رو بسپاریم دست فـراموشی و بعد
مثـل یـه قـاضی خـوب خـوبیـارو جـدا کنیــم
بـذاریــم همــه شبـا خــــواب شقـایـق ببینن
همه ایـن کــارا رو بـایـد من و شمـا کنیـــم
دنیامون میشه بهشت و ما همه فرشته ایم
اگــه بــه تمـــام ایـن قافیه هـــا وفــا کنیـــم
نوشته شده توسط شکست خورده در پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 ساعت 8:38 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
جهــان بیوفــا زنــدان من شد من نـدانستــم
گـل قــم قسمت دامـن مـن شد مـن نـدانست
فـــــراغ یـــــــــاروغمهــــای دو عــــالـــــــم
در این دنیا نسیب جان من شد من ندانستم
نوشته شده توسط شکست خورده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:53 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
باورم نیست که تو از کنارم میروی
و مرا در دیار تنهای میگذاری
مرا که تنها تو را داشتم داری تنها میگذاری
بـــــــــــــــــــــرو !
برو و دیگه فراموش کن که ……. ای هم وجود داشت
چرا که بعد از رفتنت من هم میروم
میروم تا که زنده هستی افسوس رفتنم را خواهی خورد
چرا که هیچ کس به اندازه من تو را دوست نخواهد داشت
میروم خدا حافظ
ولی میدانم که روزی تو پیشم خواهی امد
با یه دسته گل روز تو با یه دید دیگه به من نگاه میکنی
همون نگاهی که من در زندگی آرزویش را داشتم
تو گریه میکنی و میگی ! منو ببخش
و من ساکت و آروم بهت خیره شدم
و تو آروم اشکهایت را از گونهایت پاک میکنی دوبار میروی
و من با یه لوحه سنگ خیس از اشکهایت تنها میمانم
نوشته شده توسط شکست خورده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 ساعت 2:52 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
برایم گریه کن امشب که تنها امشبم با تو
برایم گریه کن فردا که جز یادی نخواهد بود
نمی خواهم که بر گورم لب مهروب به افسای
و یا بی من نمی خواهم که بیادی دیگری مانی
برایم گریه کن امشب که تنها امشبم با تو
باریم گریه فردا که جز یادی نخواهد بود
به رویم بوسه زن امشب که تنها امشبم با تو
به جز از امشبم اینجا شب دیگر نخواهم بود
برایم گریه کن امشب که تنها امشبم با تو
برایم گریه کن فردا که جز یادی نخواهد بود
نوشته شده توسط شکست خورده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:28 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
سلام ای بی وفا ، ای بی ترحم
سلام ای خنجر حرفای مردم
سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
آخه این بار شده من با تو هرگز
نمی خوام حالتو حتی بدونم
تعجب می کنی آره همونم
همونی که زمونی قلبشو باخت
همون که از تو یک بت ، یک خدا ساخت
همونی که برات هر لحظه می مرد
که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
همون که دست تو ، مهر لباش بود
اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
ولی دیگه گذشت اون حرفا ، خانوم
تعجب می کنی آره عجیبه
می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
با این نامردیات بازم باهاتم ؟
برات کافی نبود حتی جوونیم
تموم شد آره گم شد مهربونیم
دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
نمی بینیم همو این خوبه ، بهتره
دیگه بسه برام هر چی کشیدم
فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
دریغ از یک نگاه عاشقونه
دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
چیه توهین به ذات محترم شد ؟
دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
که عشق ما رسید به سد هرگز
نوشته شده توسط شکست خورده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:27 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
روزها و شبها به انتظارت ماندم تا بیایی
لحظــا را بـه امید دیدنت سپــری کــــــــردم
روزها را به امید با تو بودم سپری کـــرد
زنده ماندم تـا بـا تـو باشم و زندگی کنــــم
امــا دیگـــــــه نمیخـــــــوام
دیگه در این روزها و این شبها در انتظارت کسی نیستم
دیگـــه درایـــن لحظهـــا بــــه امیـد دیــدن کســـی نیستــــم
دیگــه ایـن روزهـا را بـه امید بـا تـو بــود سپـری نمیکنم
دیگـــه نمیخــــوام زنـــده بمــونــم تــا بــا تــو زندگــی کنـــم
چـــرا کــه تـــو یک بیوفـا بـودی که رفتی
رفتی و مرا با تمام ارزوهایم تنها گذاشتی
دیگــــه هـــــرگــــــز تــــــــو را نیمخـــــــوام
دیگــــه تـــــــــــــو را دوستـت نــــــــــــــدارم
نوشته شده توسط شکست خورده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:51 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
غربت دیـرینه ام را بـا تـــو قسمت میکنـم
تـا اعبد بـا درد و رنج خویش خلـوت میکنم
رفتــی و بــا رفتنت کــاخ دلـم ویــرانـه شد
من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم
نوشته شده توسط شکست خورده در سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 ساعت 9:56 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
رفت و نگاهش در دل مهتاب گم شد
عكس قشنگش در ميان قاب گم شد
الاله اي مـي گـريد امــا ضجه هـايش
مثل همـان نيلـوفـر مـرداب گـــم شد
تنهـا ستــاره در كنار هـا له اي نــــور
در آسمــان هفتـــم نـايـاب گـــم شد
رو يــاي بــاران و صـداي آشنــايـــي
در جـاده دريـاي بـي پـايـاب گـم شد
من در بلنداي زمـان فريــاد كـــــردم
رفتي و بعد از رفتنت مهتاب گـم شد
تشکر از همیشه بارانی
نوشته شده توسط شکست خورده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 ساعت 2:37 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
نمی خوام تـــا بـــه پـــای عشقت بســــوزم
نمی خوام تــا چشــــم بـــه راهت بمــونـــــم
نمی خـوام بـه عشق تــو زندیگم مو هدر کنم
نمی خوام حـرف تـو را یک کلمه ام بــاور کنـم
نوشته شده توسط شکست خورده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 1:50 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
عشق یعنی دوست داشتن
عشق یعنی تــــو را داشتن
عشق یعنی دل بــــــاخـتـن
عشق یعنی بـــا تـــو بــودن
نوشته شده توسط شکست خورده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 ساعت 1:44 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
در آن نفس کــه بـمیـرم در آرزوی تـــو بــاشــم
بر آن امید دهـم جان کــه خـاک کوی تو بــاشــم
می بهشت کــه ننوشـم ز دست ساقـی رضـوان
مرا بـه وعده چه حاجت که مست روی تو باشم
بــه صبح روز قیامت کــه ســر ز خــاک بــرانــــم
بی گفته گوی تو خیزم به جسته جوی تو باشــم
نوشته شده توسط شکست خورده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387 ساعت 3:7 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
میرسد آن روزی که بی من بودن را سر کنی
میرسد روزی کــه مرگ عشق را بــاور کنی
میـرسد آن روزی کــه تو در کنـــار عکــس من
نامهــای کهنــه ام را مــو بــه مــو از بــر کنی
نوشته شده توسط شکست خورده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387 ساعت 10:53 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
عــاقبت از عشـق تـو خاک کیلیسا میشـوم
می کشم دست از مسلمانی یهودا میشوم
آنقـدر بر کشتـی عشقت نشینـم همچو نـوح
یـا بـه ساحل میرسـم یـا قـرق دریـا میشـوم
نوشته شده توسط شکست خورده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387 ساعت 2:31 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
وقتی که از کنارم رفتی
آندم نمی دانستم رفتند چه قدر سخت است
وقتی که تو در کنار من بودی
دنیا مال من بود
وقتی که دنیا مال من بود
تودر کنار من بودی
وقتی که تو در کنار من بودی
من عاشق تو بودم
وقتی که من عاشق تو بودم
عشق بزر گترین سروتم بود
و وقتی که تو از کنارم رفتی
آندم من تنها شدم
تنها مثل خورشید که در روز به تنهای می درخشد
خورشیدی که از عشق تو میتابد
آری من تنها شدم مثل ماه در شتهای ابری
ماهی که همیشه به یاد عشق تو روشن است
آری من تنها شدم مثل خودم
که همیشه به یاد خاطره تو زنده است
نوشته شده توسط شکست خورده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387 ساعت 1:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
صـداقت آرزو مـرد و هــوت ســوخـت
در این آتش فشان حتی نفس سوخت
خـداونـدا آه دلـم را بـه کـی گـوییــــم؟
کـه زیبـا مـورغکـم در قفس ســوخـت
نوشته شده توسط شکست خورده در سه شنبه بیست و هشتم اسفند 1386 ساعت 2:30 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
روزی برای که مانع رفتنت گردم اشک ریختم
امــــــا تـــــو اشکهـایــم را ندیـــدی و رفتـــی
من برای تو روزها و شبها دعا کردم که بمانی
امـــــا تــــو دعا های مرا نشنیدی و رفتـــــی
من تـــورا قسم بـــه عشقــم دادم کــه بمان
امـــا تــــو عشقم را ندیده گرفتـــی و رفتــی
من تـــــو را گفـتـــــــــم دوستت دارم نـــرو
تــــو دست رد بــــه سینه ام زدی و رفتـــــی
من جانم را برایت فداکــردم کـه با من بمانـی
امــا تــو ایـن فــدا کــاری را ندیدی و رفتــــی
من عشقــم را بعنای تــو کردم تـا که بمانـی
امــا تــو عشقــم را بـه دروغ دیدی و رفتــی
نوشته شده توسط شکست خورده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 2:23 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
سیب ســـرخــی را بــه من بخشیـد و رفت
ساقـــه ای سبــز دلــــــــم را چــیــد و رفت
عـــاشقـــی های مـــــرا بـــاور نکـــــــــــــرد
عاقبت بـــــر عشــــق مـن خنــدیـــد و رفت
اشـــک در چشمــان ســــــردم حلـقــــه زد
بـــــی مــــــروت گریــــه ام را دیــــــد و رفـــت
نوشته شده توسط شکست خورده در دوشنبه بیستم اسفند 1386 ساعت 8:49 قبل از ظهر موضوع | لینک ثابت
اگر گل میبودم شاخـــه ای از وجــودم را تقدیم به تـو میکردم
و اگر باران میبودم آنقدر میباریدم تا غبار غم از چهرات برم
ولی افسوس!
نه گلم نــه باران اما هــر جا کـه باشی همیشه بـه یادت هستم
************
ای صـمـیــمـــــــی ای دوســـت !
گاه بیگاه لب پنجره خاطره ام میایی
ای قــــــدیمـــــــی ای خــــــــــوب !
تــو مـــرا یاد کنـــــی یـا یـاد نکنــــی
من همیشه به یادت هستم آرزویم همه سرسبزی توست دایم از خنده لبانت لبریز
چهرات پور گل باد.
نوشته شده توسط شکست خورده در پنجشنبه شانزدهم اسفند 1386 ساعت 1:29 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
دوست میـــدارم تـــــــو را آن دم کــــه تــــــو مـــــال منــــی
دوست میــدارم تــــــو را چـــــــــرا کــــــه مــــــــال منــــی
دوست میــدارم آن دلـــــی را کــــه بـــــی تـــــو آرام نیست
دوست میــدارم قلبـــی را هــــر دم بـــــه یــــاد آن دل است
دوست میــدارم عشقـــی را کــــه در آن بیــوفــــــای نیست
دوست میـدارم دوستـــی را کـه جـز من بــر او یــاری نیست
دوست میدارم دوست داشتن را که جز این هیچ بهتر نیست
نوشته شده توسط شکست خورده در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 ساعت 1:38 بعد از ظهر موضوع | لینک ثابت
در باره شکست خورده

هرگز فکر نمیکرد!
که بره و تنهام بزار
من فکر میکردم که اون همیشه با من میمونه
ولی این طوری نشد
آخرش تنهام گذاشت
رفت کجا نمیدنم !!!!!!!!!!!!!!!!
فهرست اصلی
دوستان شکست خورده
دسته خظ پیشین
طراح قالب
POWERED BY
آهنگ