تبليغاتX

سلام به همه دوستان تشریف آروی شما عزیزان را به (غمستان دل )خوش آمدید میگوییم

!!! سلام به همه از دوستانی که در وبلاگ نظر خصوصی میذارن خواهشمندم که لطفآ ایمل آدرس خود را هم بزارن تا بعد از مطالعه نظر در صورت نیاز بتونم بهاشون تماس بگیرم تشکر از همه شما عزیزان . -

- به غمستان دل خوش آمیدید




من پزیرفتم  

من پــزیــرفتــم شکست خــویش را ....

پـنـد هــــای عقــــل دور انــتدیش را ....

من پزیرفتم که عشق افسانه است ....

ایـن دل درد آشنـا دیــــوانــــه است ....

مـیـروم شـایـد فــرامـوشت کـنــــم ....

در فـرامـوشـی هم آغوشت کـنـــم ....

مــیـــروم از رفـتـن مـن شــاد باش ....

از عــــذاب دیـــدنــــــــــم آزاد باش ....

آرزو    دارم    بــفــمــی   درد   را    ....

تـلــخی  بـرخـودر  هـــای  سـرد را .............

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | 8:33 بعد از ظهر | |

شاید ....؟  

شاید یکی هر شب برای اینکه خوابتو ببینه به خدا التماس میکنه !!؟

شاید یکی یه محض دیدنت دستش یخ میزنه و تپش قلبش مرتب بیشتر و بیشتر میشه مطمئن باش یکی هر

شب به خاطر تو تو دریایی از اشک می خوابه !

ولی این توی که اونو نمی بینی و شاید هم!!

هیچ وقت نبینی که بی تو چی میکشه .....

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | جمعه شانزدهم اردیبهشت 1390 | 8:7 بعد از ظهر | |

شب تنهای  

 

امشب دلم گرفته تنهام تنهای تنها

حتی اون کنارم نیست

اونی که میگفت:

تا زنده ام کنارت میمونم

شاید این قسمت من بوده که تنها باشم

و  شایدم!!

لیاقت اونو نداشتم که همیشه کنارم بمونه

آخه خدا به خودت قسم از این زندگی خسته شدم

دیگه بسه تمومش کن

به خدای خدا قسم که خیلی تنهام

همیشه آرزوم بود که اون مال من باشه و کنارم بمونه

اما ؟؟؟

هیچ وقت به آرزوم نرسیدم

حالا میخوام یه آرزوی دیگه کنم

خدا یا !!

به این زندگی خاتمه بده تا دیگه تنها نباشم

تا دیگه تنها نباشم .

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | سه شنبه پانزدهم دی 1388 | 6:30 بعد از ظهر | |

کاش میشد :  

 

کاش میشد قلب ما از یاس بود

تک تک گلبرگ آن احساس بود

پاک و سبز و ساده بی اعدا

کاش میشد بهتر از الماس بود

کاش میشد عشق را تفسیر کرد

عاشقی را با محبت سیر کرد

***** 

در خلوت من نگاه سبزت جاریست

این قسمت بی تو بود اجباریست

افسوس نمی شود کنارت باشم

ای دوست تمام لحظه ها تکراریست

*****

آغاز دوست داشتن زیبان

گرچه پایان راهمان نا پیداست

بس به پایان نیندیشیم

که همین دوست داشتن زیباست

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | شنبه هجدهم مهر 1388 | 7:15 قبل از ظهر | |

روزی  

 

 

 

روزی برای که مانع رفتنت گردم اشک ریختم

امــــــا تـــــو اشکهـایــم را ندیـــدی و رفتـــی

من برای تو روزها و شبها دعا کردم که بمانی

امـــــا تــــو دعا های مرا نشنیدی و رفتـــــی

من تـــورا قسم بـــه عشقــم دادم کــه بمان

امـــا تــــو عشقم را ندیده گرفتـــی و رفتــی

من تـــــو را گفـتـــــــــم دوستت دارم  نـــرو

تــــو دست رد بــــه سینه ام زدی و رفتـــــی

من جانم را برایت فداکــردم کـه با من بمانـی

امــا تــو ایـن فــدا کــاری را ندیدی و رفتــــی

من عشقــم را بعنای تــو کردم تـا که بمانـی

امــا تــو عشقــم را بـه دروغ دیدی و رفتــی

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | شنبه هشتم فروردین 1388 | 4:45 بعد از ظهر | |

من به عشقت  

 

 

 

 

من به عشقـت سـازگاری داشتم دارم هنوز

 

من به عشق تو امید واری داشتم دارم هنوز

 

چشم شـوخ تـو مرا در کـاسه چشم آب داد

 

من به چشمت رحم کاری داشتم دارم هـنوز

 

مـن بـا تـو مـیـل یـاری داشتـم دارم هـنـوز

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | شنبه هشتم فروردین 1388 | 4:26 بعد از ظهر | |

اولین غم آخرین نگاه  

 

 

 

 

به نام خدایی که دوستی را با محبت ‌٬ محبت را با عشق و جدایی را در اشک آفرید

زمان می گذرد جوانی هم می گذرد روزی شمع با پروانه  وداع خواهد کرد

روزی دستان عاشقی ساقه گل سرخ را رها خواهد کرد

روزی پرستو از آشیانه خواهد رفت و از زندگی دل خواهد کند

اما چیزی که هرگز با من وداع نمی کند نام و یاد توست

آن روز در غروبت دل تنگم بی صدا سفر کردی و من کاسه ای

از اشکم را بدرقه راحت کردم

آن روز در جیب ساک سفرت لاله های گل سرخ گذاشتم

تا با دیدن آن به یاد بهار در زندگی بیوفتی

و بدانی که اولین غم من آخرین نگاه توست

 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | سه شنبه بیستم اسفند 1387 | 8:9 بعد از ظهر | |

باورهایم  

 

Love

 

در تمام زندگی باورم بر این بود

که همیشه در کنار هم خواهیم ماند

اما هیچ وقت به این فکر نکرده بودم که یه روز میرسه که این لحظات تلخ

 زندگی را تجربه کنم

لحظاتی که حتی تصور کردنش هم برام سخت است

میدانم ! میدانم میروی اما بدان که هیچ وقت فراموشت نخواهم کرد.

فراموش نمی کنم آن لحظه های که در کنار هم بودیم و خاطراتی که در زندگی

برایم به یادگار گذاشتی

اما به خاطر داشته باش که من بعد از مرگ هم منتظرت خواهم ماند میمانم چرا

 که باوردارم ‌‌٬ روزی تو برمیگردی

و آن وقت هیچ کس تو را از من جدا نخواهد کرد

و آن وقت تو از آن منی تنها از آن من

و این تنها چیزی است که من به آن باور دارم .........

 همیشه به یادت خواهم ماند

برگرد و مرا با خود ببر چرا که من اینجا خیلی تنهام

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 | 7:43 بعد از ظهر | |

 

 

باید تورو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
با اینکه بی تاب منی بازم منو خط میزنی
باید تو رو پیدا کنم تو با خودت هم دشمنی
کی با یه جمله مثل من میتونه آرومت کنه
اون لحظه های آخر از رفتن پشیمونت کنه
دلگیرم از این شهر سرد
این کوچه های بی عبور
وقتی به من فکر می کنی
حس می کنم از راه دور
آخر یه شب این گریه ها سوی چشام می بره
عطرت داره از پیرهنی که جا گذاشتی میپره
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی
پیدات کنم حتی اگه پروازم پرپر کنی
محکم بگیرم دست تو احساسم باور کنی

باید تورو پیدا کنم
شاید هنوزم دیر نیست
تو ساده دل کندی ولی تقدیر بی تقصیر نیست
باید تو رو پیدا کنم هر روز تنهاتر نشی
راضی به با من بودنت حتی از این کمتر نشی

ممون از مریم خانم  

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | شنبه دوازدهم بهمن 1387 | 10:40 قبل از ظهر | |

تا به حال  

 

تا به حال زیر نجوای باران زیسته ای ؟

تا به حال زیر تپش های آسمان رقصیده ای ؟

 رقص هر لحظه به رنگ تنهایی

 در سکوت مروارید های آسمانی

 تا به حال هم رنگ این آسمان گشته ای ؟

 تا به حال هم صدای این سرود گشته ای ؟

 تا به حال گوش به این آسمان لاجوردی دوخته ای ؟

 این صدای گریه هر پری که دور افتاده از این همه زیبایی

 زیبایی چشمان خیس تو

زیبایی آن صورت درخشان تو

 زیبایی آن صدای گیرای تو

هر لحظه اشکی پشت اشکی می چکد

 تا که شاید ببارد در نگاه ماه تو

 تا که شاید پیوندی دهد دستان تو

 در نگاه گم گشته این آسمان 

 

تشکر از مریم جون

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | دوشنبه نهم دی 1387 | 1:44 بعد از ظهر | |

آخه میدونی من خیلی تنهام  

 

یه روز به من گفت: میخوام باهات دوست بشم!

 آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

 بهش لبخند ردم و گفتم :

آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام ....

یه روز دیگه بهم گفت : میخوام تا ابد باهات بمونم

آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام ....

 بهش لبخند زدم  و گفتم :

 آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام

به روز دیگه بهم گفت: میخوام برم یه جای دور

 جایی که هیچ مزاحمی نباشه وقتی همه چیز حل شد تو هم بیا انجا

آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام ....

 بهش لبخند زدم و گفتم :

آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام ....

 یه روز تو نامه برام نوشت :

من اینجا یه دوست پیدا کردم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام ....

 براش یه لبخند کشیدم و زیرش نوشتم :

 آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام ....

 یه روز تو نامه برام نوشت :

من قرار با این دوستم تا ابد زندگی کنم آخه میدونی من اینجا خیلی تنهام....

براش یه لبخند کشیدم زیرش نوشتم :

آره میدونم فکر خوبیه منم خیلی تنهام ....

حالا دیگه اون تنها نیست و از این بابت خوشحالم و چیزی که بیشتر از اون خوشحالم

 میکنه اینه که هنوز نمیدونه که من خیلی تنهام....

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | سه شنبه سی ام مهر 1387 | 11:10 قبل از ظهر | |

اگه یه روز  

 

اگه يه روز من مُردم و تو مرا دوست داشتي پنج شنبه ها

 بيا سر ِ مزارم و گلِ سرخي رو روي قبرم بگذار تا

هميشه آن گلي را که به تو داده بودم رابه خاطرم بيارم...

ولي...

 اگه تو مُردي ...

 من فقط يک بار ميايم سر مزارِت...

ميايم و آن دسته گلِ سفيدِ مريم را

 که با خون خودم سرخشان کردم ،

برات مياورم وعاشقانه کنارت

جان ميدهم تا بداني هيچ وقت تنها نيستي

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1387 | 3:31 بعد از ظهر | |

سلام  

سلام به همه من دوباره برگشتم که ادامه بدم حالا چرا نمیدونم ولی امیدوارم که

مثل گذشته با من همکار باشید و با نظرات نیکتون مرا همراهی کنید ممنون از همه

شما عزیزام .

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | چهارشنبه بیست و هفتم شهریور 1387 | 5:40 بعد از ظهر |

دعا میکنم  

 

 

دعا می کنم که هیچگاه چشمهای زیبای تو را در انحصار قطره های اشک نبینم

 

و تو برایم دعا کن ابر چشم هایم همیشه برای تو ببارد

 

دعا می کنم که لبانت را فقط در غنچه های لبخند ببینم

 

و تو برایم دعا کن که هر گز بی تو نخندم

 

دعا می کنم دستانت که وسعت آسمان و پاکی دریا و بوی بهار را دارد

 

همیشه از حرارت عشق گرم باشد

 

و تو برایم دعا کن دستهایم را هیچگاه در دستی بجز دست تو گره ندهم

 

من برایت دعا می کنم که گل های وجود نازنینت هیچگاه پژمرده نشوند

 

و برای شاپرک های باغچه ی خانه ات دعا می کنم

 

که بال هایشان هرگز محتاج مرهم نباشند.

 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | دوشنبه بیست و هفتم خرداد 1387 | 8:42 بعد از ظهر | |

دنیای نامرد  

 

 

تو این دنیای نامرد یه دختری نابینا بود که یک

 

دوست پسر داشت.

 

دختر دوست پسرش را خیلی دوست داشت

 

همیشه میگفت :

 

اگه خدا به من دوتا چشم بده برای همیشه

 

پیشت میمونم

 

تا روزی رسید که یکی پیدا شد چشم هایش

 

را به دختر هدیه کرد

 

او وقتی توانست دوست پسرش را ببینه دید

 

که اونم نابیناست گفت:

 

برو دیگه نمی خوامت

 

پسر وقتی داشت دختر و ترک میکرد لبخند

 

تلخی زد و گفت :

 

مواظب چشم هایم باش

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | چهارشنبه بیست و دوم خرداد 1387 | 2:33 بعد از ظهر | |

کاش...  

 

 

 

         بعـد از تو هیچ دلی موندنی نیست                                  

                                   کــوه غصـه از دلـم رفـتـنـی نـیـست      

        حرفهای عشق تو را بـه کی گویـیـم                               

                                  همه حرفها آخـه کـه گفتنی نیست    

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | سه شنبه چهاردهم خرداد 1387 | 7:14 بعد از ظهر | |

خوش خیال دستمال کاغذی  

 

 

خوش خیال دستمال کاغذی

 

دستمال کاغذی به اشک گفت:

قطره قطره ات طلاست

یک کم از طلای خود حراج می کنی؟

عاشقم با من ازدواج می کنی ؟

اشک گفت:

 ادامه شعر در ادامه مطلب

جا داره که از مریم جون عزیز تشکری کنم که این شعر زیبا را برام فرستاده (ممنون مریم جون )

 


ادامه مطلب ...
نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 | 8:40 قبل از ظهر | |

ز من ...  

 

 

زمن بی حوده میرنجی

شنیده تحمت ناق است

مرا با چشم خوب بنگر

مجو ار غیبت هر کس

به دست زندگی باشد

پس از این سرنوشت من

به مثل دوزخی سوزم جدا از تو بهشت من

تو را پیدا نمودم ای دل

فقان از عشق و از  تقدیر

دلم باشد اثر تو ولی پاهم چو در زنجیر

زمن بی حوده میرنجی

شنیده تحمت ناق است

مرا با چشم خوب بنگر

مجو از غیبت هر کس

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | پنجشنبه نهم خرداد 1387 | 9:54 بعد از ظهر | |

شکست عشق  

 

امروز یک بار دیگه احساس بعد گشتم برام  تازه شد

همون احساسی که تا زنده باشم از یادم نمیره

نمیدنم چرا ولی امروز فکر میکنم خیلی غریبم

غریت از عشق غریت از  همه چیز

خدایا !!!!!!!!!

ای کاش من به دنیا نمیومدم !

تا اینجوری شکست تلخی را در زندگی ام تجربه کنم .

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | سه شنبه هفتم خرداد 1387 | 9:9 بعد از ظهر | |

اون که یه وقتی  

 

اون که یه وقتی تنها کسم بود

 

تنها پناه دل بیکسم بود

 

تنهام گذاشت رفت

 

رفت از کنارم

 

از درد دوریش من بیقرا

 

خیال میکردم پیشم میمونه

 

ترانه عشق واسم  میخویه

 

خیال میکردم یه هم زبونه

 

نمیدنستم نا مهربونه

 

با اینکه رفته اما هنوزم

 

از داغ عشقش دارم میسوزم

 

فکر و خیالش همش باهام

 

هرجا که میرم جلو چشامه

 

دلم میخواد تا دوم بیارم

 

رو درد دوریش مرحم بزارم

 

اما نمیشه راهی ندارم

 

نمیتونم من طاقت بیارم

 

نمیتونم من طاقت بیارم

 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | یکشنبه پنجم خرداد 1387 | 7:18 بعد از ظهر | |

چرا.............  

 

امروز یک باردیگه احساس عجیبی بهم دست داده

 

نمیدونم که باید چی کار کنم به کی بگم

 

 اونی که حرف منو میفهمید تنهام گذاشت رفت

 

نمیدنم چی کار کنم به کجا برم ؟

 

آخه خدا چرا ؟


چرا من باید تمام رنج و درد دنیا رو بکشم

 

میون این همه آدم آخه من. چرا ؟

 

چرا با من اینطوری شد چرا

 

چرا تنهام گذاشت چرا ؟؟؟

 

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | جمعه سوم خرداد 1387 | 4:43 بعد از ظهر | |

خسته ..........  

 

امشب بازهم دلم گرفته نمی خوام که ادامه بدم

نمیخوام که بازهم به روزهای سخت گذشتم برکردم

دیگه دوست ندارم به خدا خسته شدم

خسته از همه چیز از همه کس!!

نمیخوام که دیگه زنده بمونم

امشب اونی که من فکر می کردم که منو درک میکنه ...............

نمیخواهم که دیگه ادامه بدم  

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | پنجشنبه دوم خرداد 1387 | 9:58 بعد از ظهر | |

در اولین نگاه  

 

در اولیـن نگـــاه تــــو ای نـازنین دل بـاخـتـــم

ای کاش نمیدیدم تـو را خود را به دام انداختـم

آهنگ برایت ساختـم عمری به پایت بـاخـتـــم

در درد بی داد زمان سوختـم ولیکن ساختــم

در اولیـن نگــاه تـــو ای نـازنین دل بـاخـتــــم

ای کاش نمیدیدم تو را خود را به دام انداختـم

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | سه شنبه سی و یکم اردیبهشت 1387 | 11:33 قبل از ظهر | |

فرصت خوبیه  

 

                                                     فرصت خـوبیه شب کــه بشینیم دعـا کنیـــم    

                                                     نیـــاز او نــــذرای نــــداده  رو اداکـنـیــــــم

                                                     غصه های خیلیا سر مـی کشه بـه آسمون

                                                     دو سـه تـا دردو کـه شایـد بتونیـم دوا کنیـم

                                                     چـی بودیم چـی کردیم و فردا چه باید بکنیم

                                                     فــکری ام بـرای جبـران گـذشته هـا کنیـــم

                                                     بدی هـا رو بسپاریم دست فـراموشی و بعد

                                                     مثـل یـه قـاضی خـوب خـوبیـارو جـدا کنیــم

                                                     بـذاریــم همــه شبـا خــــواب شقـایـق ببینن

                                                     همه ایـن کــارا رو بـایـد من و شمـا کنیـــم

                                                     دنیامون میشه بهشت و ما همه فرشته ایم

                                                     اگــه بــه تمـــام ایـن قافیه هـــا وفــا کنیـــم

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | پنجشنبه بیست و ششم اردیبهشت 1387 | 8:38 قبل از ظهر | |

من ندانستم  

 

جهــان بیوفــا زنــدان من شد من نـدانستــم

 

گـل قــم قسمت دامـن مـن شد مـن نـدانست

 

 فـــــراغ یـــــــــاروغمهــــای دو عــــالـــــــم

 

در این دنیا نسیب جان من شد من ندانستم

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 | 2:53 بعد از ظهر | |

باورم نیست  

 

باورم نیست که تو از کنارم میروی 

 

 و مرا در دیار تنهای میگذاری

 

مرا که تنها تو را داشتم داری تنها میگذاری

 

بـــــــــــــــــــــرو !

 

برو و دیگه فراموش کن که ……. ای هم وجود داشت

 

چرا که بعد از رفتنت من هم میروم

 

میروم تا که زنده هستی افسوس رفتنم را خواهی خورد

 

چرا که هیچ کس به اندازه من تو را دوست نخواهد داشت

 

میروم خدا حافظ

 

ولی میدانم که روزی تو پیشم خواهی امد

 

با یه دسته گل روز تو با یه دید دیگه به من نگاه میکنی

 

همون نگاهی که من در زندگی آرزویش را داشتم

 

تو گریه میکنی و میگی ! منو ببخش

 

و من ساکت و آروم بهت خیره شدم

 

و تو آروم اشکهایت را از گونهایت پاک میکنی دوبار میروی

 

و من با یه لوحه سنگ خیس از اشکهایت تنها میمانم

 

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 | 2:52 بعد از ظهر | |

برایم گریه کن امشب  

 

برایم گریه کن امشب که تنها امشبم با تو

برایم گریه کن فردا که جز یادی نخواهد بود

نمی خواهم که بر گورم لب مهروب به افسای

و یا بی من نمی خواهم که بیادی دیگری مانی

برایم گریه کن امشب که تنها امشبم با تو

باریم گریه فردا که جز یادی نخواهد بود

به رویم بوسه زن امشب که تنها امشبم با تو

به جز از امشبم اینجا شب دیگر نخواهم بود

برایم گریه کن امشب که تنها امشبم با تو

برایم گریه کن فردا که جز یادی نخواهد بود

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387 | 9:28 قبل از ظهر | |

مریم حیدر زاده  

 

سلام ای بی وفا ،‌ ای بی ترحم
 سلام ای خنجر حرفای مردم
 سلام ای آشنا با رنگ خونم
سلام ای دشمن زیبای جونم
بازم نامه می دم با سطر قرمز
 آخه این بار شده من با تو هرگز
 نمی خوام حالتو حتی بدونم
 تعجب می کنی آره همونم
 همونی که زمونی قلبشو باخت
 همون که از تو یک بت ،‌ یک خدا ساخت
 همونی که برات هر لحظه می مرد
 که ذکر نامتو بی جون نمی برد
همونم که می گفتم نازنینم
بمیرم اما اشکاتو نبینم
 همون که دست تو ،‌ مهر لباش بود
 اگه زانو نمی زد غم باهاش بود
حالا آروم نشستم روی زانوم
 ولی دیگه گذشت اون حرفا ،‌ خانوم
 تعجب می کنی آره عجیبه
 می خوام دور شم ازت خیلی غریبه
 خیال کردی همیشه زیر پاتم ؟
 با این نامردیات بازم باهاتم ؟
 برات کافی نبود حتی جوونیم
 تموم شد آره گم شد مهربونیم
 دیگه هر چی کشیدم بسه دختر
 نمی بینیم همو این خوبه ،‌ بهتره
 دیگه بسه برام هر چی کشیدم
 فریبی بود که من از تو ندیدم ؟
 دروغی هست نگفته مونده باشه ؟
 کسی هست تو خیال تو نباشه ؟
عجب حتی دریغ از یک محبت
دریغ از یک سر سوزن صداقت
 دریغ از یک نگاه عاشقونه
 دریغ از یک سلام بی بهونه
نه نفرینت چرا ، این رسم ما نیست
 اگر چه این چیزا درد شما نیست
گل بیتا چرا اخمات توهم شد؟
 چیه توهین به ذات محترم شد ؟
 دیگه کوتاه کنم با یک خدافظ
 که عشق ما رسید به سد هرگز

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 | 9:27 قبل از ظهر | |

دیگه دوستت ندارم  

 

 

روزها و شبها به انتظارت ماندم تا بیایی

لحظــا را بـه امید دیدنت سپــری کــــــــردم

روزها را به امید با تو بودم سپری کـــرد

 زنده ماندم تـا بـا تـو باشم و زندگی کنــــم

 

امــا دیگـــــــه نمیخـــــــوام

 

دیگه در این روزها و این شبها در انتظارت کسی نیستم

دیگـــه درایـــن لحظهـــا  بــــه امیـد دیــدن کســـی نیستــــم

دیگــه ایـن روزهـا را بـه امید بـا تـو بــود سپـری نمیکنم

دیگـــه نمیخــــوام زنـــده بمــونــم تــا بــا تــو زندگــی کنـــم

 

چـــرا کــه تـــو یک بیوفـا بـودی که رفتی

رفتی و مرا با تمام ارزوهایم تنها گذاشتی

دیگــــه هـــــرگــــــز تــــــــو را نیمخـــــــوام

دیگــــه تـــــــــــــو را دوستـت نــــــــــــــدارم

 

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 | 9:51 قبل از ظهر | |

احساس غربت  

 

غربت دیـرینه ام را بـا تـــو قسمت میکنـم

تـا اعبد بـا درد و رنج خویش خلـوت میکنم

رفتــی و بــا رفتنت کــاخ دلـم ویــرانـه شد

من در این ویرانه ها احساس غربت میکنم

نوشته ای از یك عاشق به نام :شکست خورده | سه شنبه دهم اردیبهشت 1387 | 9:56 قبل از ظهر | |




- - ستاره JavaScript Codes -منع JavaScript Codes -پروانه <


قالب و كدهاي جاوا > آهنگ


منبع کدهای جاوا اسکریپت

دنیای اس ام اس جوک

موس

انواع کد